|
رفیق من سنگ صبور
غمهام به دیدنم بیا که خیلی تنهام هیشکی نمیفهمه چه
حالی دارم چه دنیای رو به
زوالی دارم مجنونم و دلزده
از لیلی ها خیلی دلم شکسته
از خیلی ها نمونده از
جوونیام نشونی پیر شدم پیر تو
ای جوونی تنهای بی سنگ
صبور خونه سرد و سوت و
کور توی شبات ستاره
نیست موندی و راه چاره
نیست اگر چه هیچکس
نیومد سری به تنهاییت نزد اما تو کوه درد
باش طاقت بیار و مرد باش طاقت بیار و مرد
باش طاقت بیار و
مرد باش + نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 23:24 توسط جلال |
تو نیستی اما من برایت
چای می ریزم دیروز هم نبودی که برایت بلیط سینما گرفتم دوست داری بخند دوست داری گریه کن و یا دوست داری مبهوت باش مبهوت من و دنیای کوچکم دیگر چه فرق می کند تو باشی یا نباشی من با تو
زندگی می کنم! + نوشته شده در جمعه سیزدهم اردیبهشت 1387 13:0 توسط جلال |
آغاز می کنم دفترم را به نام عشق
به نام حق به نام او که معبود من معشوق
من و خدای من است. به نام او که جانشین همه نداشته های من است و به نام او که همه دار و ندار من است. آغاز می کنم دفتر جدید زندگی ام را پس از ذکر او , پس از همنشینیش و پس از خواهشم از او... قلمم را از همین جا برمی دارم. جای معطلی نیست مقدمه نمی خواهد باید شروع کنم و شروع می کنم می نویسم و می نویسم می نویسم زندگی جدیدم را... سخت است دستخطم افتضاح شده , غلط املایی دارم , کم کم داشت نوشتن یادم می رفت اما او کمکم کرد به یاریم شتافت , دستم را گرفت و قلمم را ... راه سخت است و دشوار می دانم اما باید بروم باید بتازم نباید بمانم که: آسودگی ما عدم ماست. موانع را برمی دارم اگر هم نشد مهم نیست مهم این است که شروع کرده ام و در راهی قدم برمی دارم که رسیدن مهم نیست رفتن مهم است خدایا راه را نشانم دادی ممنونم پس کمکم کن کمکم کن تا تا پایان دفتر آنچه را که من می خواهم و در مسیر اراده توست با
قلمم بنویسم. قوتم ده توانم ده یاریم کن به نام تو آغاز می کنم دفترم را ... . + نوشته شده در پنجشنبه دوازدهم اردیبهشت 1387 18:6 توسط جلال |
از روز فارغ التحصیل شدنم هفت ماه می گذرد هفت ماهی که هیچ وقت در طول بیست و
چهار سال زندگیم تجربه نکرده بودم. هفت ماه خالی , که ای کاش خالی, هفت ماه سکون, هفت ماه مرداب, قافله زندگیم به منزلگه سختی رسیده است. به جایی که همیشه از آنوحشت داشتم ,
به جایی که کابوس زندگیم بود. اکنون هفت ماه است که در این وادی خشک و سوزان اتراق کرده ام. تنهای تنها , نه همسفری نه دوستی , نه دشمنی و نه حتی صدای پایی که دل به آن خوش کنم. تنهای تنها در بیابانی سوت و کور وامانده ام. و این طوفان لعنتی که کشته هایم را تهدید می کند , و سرما و سوز آن تا عمق
استخوانم زبانه می کشد. گاهی وقت ها یادم می آید: ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم ... حرفی که با گوشت و استخوانم آمیخته بود و بر لوح مغزم حک شده بود. اما اکنون هفت ماه است که آرام گشته ام , آرام آرام آه که چقدر دردناک است. دیگر عادت کرده ام و این عادتم زندگی جدیدی را برایم معنا می کند. زندگیی که به اجبار سرنوشت و یا شاید
یک لحظه غفلت رقم خورد. اندیشه هایم , آرمان هایم , ارزش هایم همه در معرض نابودی است. هرچند صدایم به گوش کسی نمی رسد اما می خواهم فریاد کنم با تمام توانم شاید معجزه ای شد و امواج صدایم ذرات هوا را شکافت و به خدا رسید چون می دانم که فقط اوست که می تواند راه را برایم باز کند. هرچند هوای سنگین اینجا آنچنان بر سرم سایه افکنده که کمتر در هوای او بال
میزنم امااو خوب می داند که یار قدیمی و همیشگی من است . من با او خاطرات فراوان دارم او حتما" کمکم خواهد کرد اگر صدایم به گوشش برسد؟ پس با تمام توانم فریاد می کنم ... . + نوشته شده در چهارشنبه یازدهم اردیبهشت 1387 12:58 توسط جلال |
به سراغ من اگر می آیید نرم و آهسته بیایید مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من + نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 18:30 توسط جلال |
و مثل فضا بینهایت است
+ نوشته شده در دوشنبه نهم اردیبهشت 1387 18:26 توسط جلال |
به نام خدا در
سال های اخیر حجم تبلیغات منفی و مخرب علیه فرهنگ و تمدن ایرانی به شدت
افزایش یافته و چشمهای بینا و گوشهای شنوا شاهد خساراتی جبران ناپذیر و
سهمگین بر پیکره تمدنی کهن و نجیب است. چنین به نظر میرسد که طی دهه های
گدشته کم کاری ها و غفلت ما ایرانیان بر تشدید این روند موثر
بوده است و حتی به نظر میرسد در سال های اخیر دستانی در کار بوده اند تا
با پیگیری جریانی هدفمند بین ایران امروز و ایران باستان فاصله اندازند و چنین القاء کنند که این دو مقوله هایی جدای از همند و هیچ ربطی به هم ندارند. به
غیر از مواردی که می توان از نتایج این قبیل اقدامات از آنها نام برد و در
زیر مورد بررسی قرار می گیرند ساخت و پخش فیلم موهن و ضد ایرانی 300 که
اخیرا" توسط کشورهای غربی صورت گرفت موجب شد تا سکوت خود را بشکنیم کمی به
خود آییم و ببینیم که که هستیم و در کجا هستیم. به امید آنکه این حادثه
تاسف بار درس عبرتی شود تا مرزهای تعصب و تحجر فکری را برداریم و با دیدی
بازتر و بینشی عمیق تر زندگی کنیم. تمدن
ایران حدود شش هزار سال پیش با تشکیل دولت عیلام در اطراف رود کارون تاسیس
و بعدها با اسکان اقوام آریایی در قسمت هایی از فلات ایران مانند هکمتانه
(همدان امروزی) گسترش یافت. نام ایران از کلمه آریانیان به معنای پاک و
نجیب گرفته شده است . ایران در طول شش هزار سال قدمت خود شاهد دوره های
مختلف حیات بشری انواع حکومت ها و سلسله های پادشاهی با انواع و اقسام
شیوه های حکومت داری برخی با قدرت و صلابت تمام و بعضی دیگر ضعیف و ناتوان
بوده است. در این میان این مردم ایران و این ایرانیان بوده اند که همواره
در طول تاریخ چه در حین رفاه و خوشی وچه در فقر و فلاکت به عنوان ایرانی و
با افتخار تمام زیسته اند و افتخار بزرگ و همیشگی آنان این بوده است که
ملتی مستقل و آزاد و انسان هایی پاک و نجیب بوده اند و در هیچ دوره ای از
تاریخ استقلال و هویت خود را حتی در دوران حمله اسکندر مقدونی و یا تسلط
مغول از دست ندادند و در زیر بیرق بیگانگان قرار نگرفتند. ایران
در مدت زیادی از تاریخ خود تمدنی بزگ و مقتدر بوده است. پادشاهان و
حاکمانی بر این سرزمین حکومت کرده اند که گذشته از شیوه حکومت داری و
رضایت یا عدم رضایت مردم از آنها که این را نیز جز تاریخ کسی نمی داند
قطعا" هدف عمده همه آنها یک چیز بوده است و آن حفظ و کیاست و افزودن بر
عظمت و شکوه ایران بوده است. یقینا" اگر ما هم فراموش کنیم تاریخ هرگز
فراموش نخواهد کرد دلاوری ها و از خود گذشتگی های مردان و زنانی ,
جنگاوران و پهلوانانی را که رنج ها کشیدند و جان ها فدا کردند تا این نمدن
بزرگ را از فراز و نشیب ها و راه ها و چاه ها گذراندند و بعد از شش هزار
سال با انبوهی از افتخارات و مجموعه کاملی از آداب و رسوم زندگی و
احتیاجات یک جامه مترقی مانند: زبان , آرمان و اندیشه , قوانین اجتماعی ,
ارزش های انسانی و ... به دست ما سپردند.یاد همه آنها گرامی و تا ابد زنده
باد.ما نباید فراموش کنیم در زمانی که ملت ها به صورت قبیله ای و در جنگل
ها و غارها در توحش به سر می بردند این اجداد ما ایرانیان بودند که شهرها
ساختند , آباد کردند و به تکامل بشریت پرداختند. زمانی که تردد بین شهرها
شاید سالیان به طول می کشید و مسافرت به کشورهای دیگر خواب و خیال محسوب
می شد این ایرانیان بودند که کشورها را درمی نوردیدند و کشورگشایی می
کردند. وقتی کوروش کبیر پادشاه بزرگ هخامنشی در سده پنج قبل از میلاد بابل
را فتح کرد قوانینی طرح کرد برای حفاظت از جان و مال انسان ها و آزادی در
دین و آرمان آن ها که این قانون بعدها به عنوان اولین منشور حقوق بشر
شناخته شد. در همین قانون حقوق زنان احیا شد و به مردم حق آزادی در دین و
اندیشه خود داده شد چیزی که شاید هنوز هم در بسیاری از مناطق جهان رعایت
نمی شود آری 2500 سال پیش !! در
زمانی که خیلی از انسان ها هنوز با ایما و اشاره و استفاده از عوامل طبیعی
با هم ارتباط برقرار می کردند ایرانیان برای پیشرفت و تکامل بیشتر به خط و
نوشتار احتیاج داشتند و خط میخی را به همین منظور از سومری ها آمخوختند.
ایرانیان کتاب ها نوشتند و کتابخانه ها ساختند و بسیاری از علوم پایه را
پایه گذاغری کردند.آنان آهن را استخراج می کردند و با ذوب آن وسایل
گوناگون می ساختند. در علم پزشکی سرآمد بودند و به گسترش علم حساب و
ریاضیات و اخترشناسی پرداختند. دانشمندان و حکیمان بسیار تربیت نمودندو
قوانین اجتماعی زیادی برپا داشتند. از جمله قوانین مفتخرانه و انسان
دوستانه آنان قبیح بودن برده داری و منع خرید و فروش برده بئده است.
معماران ایرانی در هزار سال پیش شهرها بناها و قلعه ها و عمارت ها ساختند
که هنوز هم برخی از آنها محکم و پابرجاست و مایه تعجب و حیرت جهانیان است. آنچه
در بالا ذکر شد تنها دورنمایی کلی و سرفصل هایی کلی از انبوه افتخارات و
تمدن ایران باستان است که به منظور یادآوری و تجدید خاطر ذکر شد. از هیچ
بنا یا اثر تاریخی و یا هیچ عالم و دانشمند یا حکومتی به طور خاص نام برده
نشد چون در قالب این متن نیست اما مسلما" عظمت و شکوه ایران بسیار بیش از
اینها است که بنده بخواهم به آنها بپردازم که یقینا" در کتاب های تاریخی
معتبر به ثبت رسیده است. آری
ما هم اکنون امانت دار تمدنی بزرگ و کهن و فرهنگی اصیل و غنی هستیم که
علاوه بر اینکه برای بقاء زندگی و پیشرفت و تکامل اجتماعی بدان محتاجیم
مسولیتی بزرگ و خطیر در حفظ و کیاست از آن و انتقال آن به آیندگان و
فرزندان خود داریم. حال چند سوال: 1. تاریخ و گذشته هر ملت چه ارتباطی با زندگی امروز آن دارد ؟ 2. حفظ و نگهداری از آثار معنوی و مادی گذشتگان و معرفی و ارزش دادن به آنها چه سودی به حال مردم دارد؟ 3. در دهکده جهانی امروز که یکسان شدن ارزش ها , عقاید و سنت ها , زبان و گویش ها روز به روز مشهودتر می شود چه لزومی به داشتن زبان و فرهنگ مستقل است ؟ 4. ترویج
و اشاعه فرهنگ و تمدن شش هزار ساله ایرانی و یا تخریب و ویرانی آن چه
تفاوتی به حال زندگی مردم دارد؟ بودن آن برای مردم نان می شود یا نبود آن
دلیل زوال آنها ؟ به راستی چه فرقی می کند؟ هر
انسان اندیشمند یقینا" جواب هایی برای این سوال ها دارد بنده نیز به عنوان
یک دانشجوی ایرانی جوابهایم را در قالب این متن گنجانده ام. چنین
به نظر می رسد که استعمار و چپاول دارایی ها و ثروت های مادی کشورها توسط
استعمارگران با توجه به بیداری و هوشیاری ملت ها رو به کاهش نهاده است و
این زنگ خطری است برای استعمارگران که شاید با
ادامه این روند برای همیشه دست خود را از اموال و دارایی ها و بازار مصرف
کشور های جهان سوم کوتاه ببینند لذا آنها در نقشه جدید خود برآنند تا با
غارت و نابودی فرهنگ ها و ارزش های معنوی ملت ها فرهنگ و
ارزش های مورد نظر خود را بر آنها تحمیل کنند ودر طول یک برنامه بلند مدت
و حساب شده در نهایت ملت ها را به خواری و بردگی خود وادارند و به هدف
اصلی خود که تسلط بر فکر و اندیشه ملت هاست برسند. اینها می خواهند با
نابودی فرهنگ ها و تمدن های کهن و مترقی گذشته حقیقت را وارون جلوه دهند و
خود را در آینده نه چندان دور به عنوان سردمداران تمدن بشری و آقا و سرور
جهان معرفی کنند و بدین ترتیب به ملت های غارت شده فخر و مباهات و البته
کالاهای تجاری زاییده در فرهنگ جدید را بفروشند در حالی که می دانیم بیشتر
از چند صد سال از متمدن شدن آنها یا در واقع اهلی شدن آنها نمی گذرد. اما
آیا آیندگان ما که از تاریخ و گذشته خود چیزی نمی دانند نیز این مساله را
خواهند دانست؟ یا در کمال پستی و خواری به بردگی در زیر بیرق استعمار و
قبول بی هویتی و بی نشانی تن خواهند داد؟ تالیف و نشر انواع کتاب های کاذب تولید و پخش انواع برنامه های تلویزیونی با مضمون های غلط و ضد انسانی , تدوین انواع قوانین تبعیض آمیز در این راستا القاء باور توحش و عقب ماندگی در بین جوامع جهان سوم ترویج
اندیشه غلط و شیطانی فروید به صورت تیوری و عملی در بین جوامع جهان سوم
همه و همه در جهت فریب افکار عمومی و غارت ارزش های معنوی ملت ها و نابودی
فکر و اندیشه و فرهنگ آنان به
منظور رسیدن به هدف نهایی از جانب استعمارگران و کشورهای غربی صورت می
گیرد که در نهایت با ادامه همین روال و غفلت ملت ها و حکومت ها سرانجام
زمان سلطه بر افکار و اندیشه ها و در نتیجه بردگی ملت ها فرا خواهد رسید و
آن زمان استعمارگران به هدف اصلی خود رسیده اند. آری این است نتیجه بی
توجهی به فرهنگ های بومی و یکسان سازی فرهنگ ها و تشکیل دهکده جهانی البته
در صورت غفلت و نا آگاهی ملت ها. حال
تکلیف ما چیست؟ باید چشمانمان را باز کنیم کج اندیشی ها و مصلحت اندیشی ها
را کنار بگذاریم و با فکری باز و به دور از تعصب و غرض ورزی به گذشته و
تاریخ و تمدن شش هزار ساله خود بنگریم. باید
این را بدانیم که کتمان و یا وارون جلوه دادن حقیقت در هر زمینه مخصوصا"
در تاریخ بلیش از هرکس به خودمان لطمه خواهد زد. تحریف و دست بردن در تاریخ و چیدمان سلیقه ای آن نتنها عملی زشت و قبیح است و
از نظر اسلام نیز مردود است بلکه گذشته از آن باعث تخریب و نابودی فرهنگ
ها و تمدن های گذشته است و این کار در واقع با توجه به مطالب ذکر شده تیشه
به ریشه خود زدن و آب در آسیاب دشمن ریختن است. باید قبول کنیم که زنده
نگه داشتن نام و یاد حکومت ها و پادشاهان بزرگ گذشته نتنها خطری برای بقاء
ما نیست بلکه از حیث اینکه محرک احساسات ملی مردم و ایجاد غرور و حس میهن
پرستی و خودباوری در آن هاست ضامن بقاء استقلال کشور است و باید این را
نیز بدانیم که اگر ما امروز به تاریخ ظلم کنیم فردا تاریخ نیز به ما ظلم
خواهد کرد. حال که ارزش حفظ و نگهداری از آثار مادی و معنوی گذشتگان یا در واقع حفاظت از فرهنگ و تمدن ایران باستان را درک کرده ایم باید
قدر آنها و قدر خود را بدانیم و افتخار کنیم که ایرانی هستیم و کاری کنیم
که فرزندان ما نیز به ایرانی بودن خود افتخار کنند. پس ببینیم در این
راستا چه کار کرده ایم و چه کار باید بکنیم؟ شاید جواب این سوال ها نیز خود به خود با طرح چند سوال ساده دیگر داده شود: + نوشته شده در یکشنبه هشتم اردیبهشت 1387 19:18 توسط جلال |
|
| |||||