تبليغاتX
به وبلاگ شبهای مهتاب خوش آمدید

به وبلاگ شبهای مهتاب خوش آمدید

تصمیم دارم اگر نفسی باقی بود در بخشی با عنوان اشک مهتاب گلچینی از ترانه های شکیلا را گردآوری کنم.

امیدوارم همان قدر که این ترانه ها برای من زندگی بخش است برای شماهم مفید و جذاب باشد.





"می نویسم از تو..."


می نویسم می نویسم ازتو

 تا تن کاغذ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

   گریه این گریه اگر بگذارد


 

گریه این گریه اگر بگذارد

 با تو از روز ازل خواهم گفت

فتح معراج ازل کافی نیست

 با تو از اوج غزل خواهم گفت


 

می نویسم همه هق هق تنهایی را

 تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی

تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی

 به حریم خلوت عشق تو تنها برسی

 

 

می نویسم می نویسم ازتو

 تا تن کاغذ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

 گریه این گریه اگر بگذارد

 

می نویسم همه با تو نبودن ها را

 تا تو از از خواب مرا به با تو بودن ببری

تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی

 تا مرا باز به دیدار خود من ببری


 

می نویسم می نویسم ازتو

 تا تن کاغذ من جا دارد

با تو از حادثه ها خواهم گفت

 گریه این گریه اگر بگذارد.

 

 گریه این گریه اگر بگذارد.

 

 گریه این گریه اگر بگذارد.






+ نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 11:35 توسط جلال |





دور یا نزدیک

 راهش می توانی خواند

هرچه را آغاز و پایانی است

 حتی هرچه را آغاز و پایان نیست!

 

زندگی راهی است

از به دنیا آمدن تا مرگ

شاید مرگ هم راهی است !

 

راه ها را کوه ها و دره هایی هست

 اما هیچ نزهتگاه دشتی نیست

هیچ رهرو را مجال سیر و گشتی نیست !

هیچ راه بازگشتی نیست!

 

بی کران تا بی کران امواج خاموش زمان جاری است

 زیر پای رهروان خوناب جان جاری است!

 

آه

ای که تن فرسودی و هرگز نیاسودی!

هیچ آیا یک قدم دیگر توانی راند؟

هیچ آیا یک نفس دیگر توانی ماند؟

 

نیمه راهی طی شد اما نیمه جانی هست

باز باید رفت تا در تن توانی هست

باز باید رفت...

راه باریک و افق تاریک

دور یا نزدیک !





"حرف های نگفتنی"


همیشه حرف هایی هست برای نگفتن

و ارزش عمیق هرکس

به اندازه حرف هایی است که برای نگفتن دارد.

 ((دکتر شریعتی))





+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 13:21 توسط جلال |


هرکس که خود را شناخت خدای خود را شناخته.

 

                                                                    حضرمحمد(ص)

+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اردیبهشت 1387 12:58 توسط جلال |




تو نیستی که ببینی
 

چگونه عطر تو درعمق لحظه ها جاری است!

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست

چگونه جای تو در جان زندگی سبز است!

 

به خواب می ماند

 تنها به خواب می ماند

چراغ , آینه , دیوار , بی تو غمگینند

 

تو نیستی که ببینی

چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست از تو می گویم

تو نیستی که ببینی

چگونه از دیوار

جواب می شنوم.

 

غروب های غریب

در این رواق نیاز

 پرنده ساکت و غمگین

 ستاره بیمار است

 

دو چشم خسته من

در این امید عبث

دو شمع سوخته جان همیشه بیمار است

تو نیستی که ببینی!...

 

+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 17:27 توسط جلال |




دیگه اینقدر انتظار کشیدم که منتظر بودن برام عادت شده

باور کن از بس چشم به در دوختم خیلی وقت ها یادم میره که منتظرتم !

نمی دانم هستی نیستی ؟

می آی نمی آی ؟

اصلا" نمی دانم اگه بیای می بینمت؟ می شناسمت؟

شایدم آمدی و ...

نه

نه

شاید چشمام نشناسنت

اما قلبم سرشار از توست

اگه بیای لبریز میشه

و همه وجودم پر از تو

پس بیا

بیا که بی تو

خیلی

  خالیم


 


+ نوشته شده در یکشنبه پانزدهم اردیبهشت 1387 12:26 توسط جلال |


X

یک شب مهتابی
وقتی که همه جا را سکوت و تاریکی فرا می گیرد
و بستر آسمان برای خواب ستاره ها پهن می شود
وقتی همه در خواب می شوند
فانوس زرد کلبه ای سو سو زنان
برمردمان شهر
پیغام می دهد:
آری ماه بیدار است!

شب های مهتاب
دریچه ای است بر آسمان مهتابی قلب من
و ورق پاره ای است که افکار و اندیشه هایم را بر آن خط خطی می کنم.
جلال


Home
Email
Night Skin

Archives

هفته دوم تیر 1387

هفته سوم خرداد 1387

هفته دوم خرداد 1387
هفته اوّل خرداد 1387
هفته چهارم اردیبهشت 1387
هفته سوم اردیبهشت 1387
هفته دوم اردیبهشت 1387
هفته اوّل اردیبهشت 1387


Categories

دلنوشته ها
مقاله
عاشقانه
با مشاییخ
اشک مهتاب


Links

برای دیدن کارت پستال های زیبا اینجا کلیک کنید
فراموش شده
تنها مانده ام
khodamo khodesh
عشق محبت دو
قرار شبانه
غم آخر
رویای رنگین
شب مهتابی
نایت گالری
قالب های نایت اسکین


LinkDump

آرشیو پیوندهای روزانه


آمار وبلاگ
کاربران آنلاین:
بازديدها :