|
اگه تو رو داشته باشم وقتی میای صدای پات از همه جاده ها میاد انگار نه از یه شهر دور که از همه دنیا میاد تا وقتی که در باز میشه لحظه دیدن میرسه هرچی که جاده است رو زمین به سینه من میرسه ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی می خوام میرسم وقتی تو نیستی قلبمو واسه کی تکرار بکنم گل های خواب آلوده رو واسه کی بیدار بکنم دست کبوترای عشق واسه کی دونه بپاشه مگه تن من می تونه بدون تو زنده باشه ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی می خوام میرسم عزیزترین سوغاتی غبار پیراهن تو عمر دوباره منه دیدن و بوییدن تو نه من تو رو واسه خودم نه از سر هوس می خوام عمر دوباره منی تورو واسه نفس می خوام ای که تویی همه کسم بی تو میگیره نفسم اگه تو رو داشته باشم به هرچی می خوام میرسم قوم به حج رفته معشوق همین جاست بیایید بیایید معشوق تو همسایه دیوار به دیوار در بادیه سرگشته شما در چه هوایید گر صورت بی صورت معشوق ببینید هم خواجه و هم خانه و هم کعبه شمایید ده بار از آن خانه بدان راه برفتید یک بار از این خانه بر این بام برآیید ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید آن خانه لطیف است نشانهاش بگفتید از خواجه آن خانه نشانی بنمایید یک دسته گل کو اگر آن باغ بدیدید یک گوهر جان کو اکر از بهر خدایید ای قوم به حج رفته کجایید کجایید معشوق همین جاست بیایید بیایید + نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387 20:9 توسط جلال
بارالها مددی کن ز تو غافل نشوم بارالها مددی غریب و ساۀل نشوم کمکم کن که پر از عشق شود
دفتر دل کمکم کن که ورق پاره باطل
نشوم با تو درویش منم گذشته از
خویش منم آن کم از همگان بیش منم گذشته از خویش منم مثل یک شاخه سنگین پرم از بار نیاز بارالها چه کنم گر به تو مایل نشوم دل درویش من این ثروت بی
حد و فنا آیه بذل توأم چگونه نازل
نشوم با تو درویش منم گذشته از
خویش منم آن کم از همگان بیش منم گذشته از خویش منم من یکی قطره و تو ساحل دریای وجود کمتر از هیچم اگر من به تو مایل نشوم بارالها حاصل بودنم این تحفه دل مددی کن که سرافکنده ز حاصل
نشوم با تو درویش منم گذشته از
خویش منم آن کم از همگان بیش منم گذشته از خویش منم. + نوشته شده در دوشنبه بیست و سوم اردیبهشت 1387 20:45 توسط جلال |
تصمیم دارم اگر نفسی باقی بود در بخشی با عنوان اشک مهتاب
گلچینی از ترانه های شکیلا را گردآوری کنم. امیدوارم همان قدر که این ترانه ها برای من زندگی بخش است
برای شماهم مفید و جذاب باشد. می نویسم می نویسم ازتو تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد گریه این گریه اگر بگذارد با تو از روز ازل خواهم گفت فتح معراج ازل کافی نیست با تو از اوج غزل خواهم گفت می نویسم همه هق هق تنهایی را تا تو از هیچ به آرامش دریا برسی تا تو در همهمه همراه سکوتم باشی به حریم خلوت عشق تو تنها برسی می نویسم می نویسم ازتو تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد می نویسم همه با تو نبودن ها را تا تو از از خواب مرا به با تو بودن
ببری تا تو تکیه گاه امن خستگی هام باشی تا مرا باز به دیدار خود من ببری می نویسم می نویسم ازتو تا تن کاغذ من جا دارد با تو از حادثه ها خواهم گفت گریه این گریه اگر بگذارد. گریه این گریه اگر بگذارد. گریه این گریه اگر بگذارد. + نوشته شده در چهارشنبه هجدهم اردیبهشت 1387 11:35 توسط جلال |
|
| |||||