|
چقدر سنگین است چقدر سنگین و بغض آلود است مثل این است که همه غم های عالم بر سینه ات می بارد و همه غصه های عالم گلویت را می فشارد آه که چقدر دردناک است عصرهای جمعه این نه یک حس غریب که احساسی آشنا و همیشگی است احساسی که پایان جمعه ای دیگر را فریاد می زند و چشم هایی که در حسرت دیدار تو در دریایی از اشک می سوزد. نازنینا تا نفس در سینه دارم انتظارت می کشم. انتظارت می کشم. انتظارت می کشم.
+ نوشته شده در جمعه دهم خرداد 1387 17:53 توسط جلال |
|
| |||||